یک حس های هست که با همه وجودت درکشون میکنی یک جاهایی هست که از ته ته ته ته وجودت یک چیزی میشه که درون حس میکنی اینکه شادی باشه اینکه غم باشه مهم نیس مهم اینه اون یک فرازی هست که فرود نداره غم باشه سقوط میکنی توی تاریکی شادی باشه اوج میگیری به سمت روشنایی کاش فرازی باشههه که فرود نداشته باشه سقوطی باشه که بازگشت به سطح نداشته باشه هر چی باشه باشه ها ولی تموم بشه این فراز و فرود های مکرر مثل یک عذاب روزمرگیه روزمرگیه
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
ببین من اینا رو میگفتم اما بهش اعتقاد داشتم من توام تو منی هرچقدر هم بگذره اصن مهم نیس مهم اینه من پای این دلی که پیش توگیره هستم ...
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
یکوقتای هست
کلی تلاش میکنی
اما خب گاهی سهل انگاری میکنی
بعد یکجوری تاوانش رو میدی
که باخودت میگی
واقعا این سهم منه ؟
ینی این تاوان با این شدت ؟
چرا ته همه راه ها بن بست میشه
شاید چون همیشه سهل انگاری میکنی
زندگی خیلی بی رحمه
خیلی
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
حس خوبی دارم
اینکه ادم های دیگه هم به نوشته ها ابراز نظر میکنند
بدون اینکه بشناسی شون
بدون اینکه بشناسند
البته اینجا رو هم دوست دارم ها
اینجا یک جورایی ، یک جوری هست :)
امروز پاییز اومد
شاید اولین پاییزی باشه که یک دختر
عاشق میشه
امیدوارم اولین پاییزی نباشه که یک نفر
از عشقش دست میکشه
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
در محل کارم وقت های هست که برای کار یک نفر ، چندین نفر همراهی میان
و این خیلی معمول و مرسوم نیست
به جز در مواقعی که بیمار فوت شده
خدارحمتش کنه :|
کاش همیشه دور و برمون شلوغ باشه
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی
ن پاسخی محکم مثل قدیم
ن بی جوابی و سردی مثل فردا
چرا خلاص نمی کنی
این برده در اختیارت رو
ذره ذره کشتن
در مسلک کفتار صفتان است !
برچسب: دوراهی,
نویسنده: آرشان کریمی
برچسب: هفتم,
نویسنده: آرشان کریمی
برچسب:
نویسنده: آرشان کریمی