خرید بک لینک

یک حس های هست که با همه وجودت درکشون میکنی یک جاهایی هست که از ته ته ته ته وجودت یک چیزی میشه که درون حس میکنی اینکه شادی باشه اینکه غم باشه مهم نیس مهم اینه اون یک فرازی هست که فرود نداره غم باشه سقوط میکنی توی تاریکی شادی باشه اوج میگیری به سمت روشنایی کاش فرازی باشههه که فرود نداشته باشه سقوطی باشه که بازگشت به سطح نداشته باشه هر چی باشه باشه ها ولی تموم بشه این فراز و فرود های مکرر مثل یک عذاب روزمرگیه روزمرگیه

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 22:12

ببین من اینا رو میگفتم اما بهش اعتقاد داشتم من توام تو منی هرچقدر هم بگذره اصن مهم نیس مهم اینه من پای این دلی که پیش توگیره هستم ...

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 14:25

یک حس های هست که با همه وجودت درکشون میکنی یک جاهایی هست که از ته ته ته ته وجودت یک چیزی میشه که درون حس میکنی اینکه شادی باشه اینکه غم باشه مهم نیس مهم اینه اون یک فرازی هست که فرود نداره غم باشه سقوط میکنی توی تاریکی شادی باشه اوج میگیری به سمت روشنایی کاش فرازی باشههه که فرود نداشته باشه سقوطی باشه که بازگشت به سطح نداشته باشههر چی باشه باشه ها ولی تموم بشه این فراز و فرود های مکرر مثل یک عذاب روزمرگیه روزمرگیه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 14:25

سلام تکتم عزیزم خوبی ؟دیشب با این رویا که به زودی پیامی از تو دریافت میکنم خوابیدمخیلی خوشحال بودمحتی حس و امید اینکه پیامی از تو برای من میاددر دل من کلی شادمانی ایجاد کرد اما الان ساعت 8 و سی دقیقه صبح روز 5 شنبه است و من از ترس به خودم می پیچم تصور اینکه تو به من پیامی نمیدی منو بی نهایت ازار میده من از تنها بودن بی تو میترسم من حتی از اینکه فکر کنم که از تو دیگه پیامی نمی بینم هم میترسم تکتم جان عزیز دلم من بی نهایت شرمنده ام منو ببخش به من فرصت بده هرچند انتظاری برای بخشیدن از سمت تو ندارمو اینایی که اینجا می نویسم فقد به خاطر اینه وقتی می نویسم اروم میشم ترس هام کم رنگ تر میشن انگار حس میکنم که تو اینا رو میخونی و خب میدونم این یک خیال باطل هست تو هیچ وقت اینا رو نمیخونی اما من مینویسم جز صبر ، اه و فغان و ناله از سر بی خبری و انتظار ترحم و بخشندگی چه چیزی دارم من زمان زیادی رو دارم که در این اندوه دوری تو بسوزم و بسوزم و بسوزم دوستت دارم ای قشنگ تزین معجزه زندگی من  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 6:36

من امروز دیدم تو رو در جشن سپاس واقعا دلم دوباره ترکید چطور انقد عمیق شدی در من من بابت همه چیزایی که کم دارم نسبت به تو نسبت به عظمت تو ازت عذرخواهی میکنم کاش به من یک بار دیگه پیامی بدی که من بدونم اجازه دارم به تو بگم که چقدر دوست دارم ... من بی تو اینجا مرده ام نفس میکشم اما هر نفسم بی تو دردی است عظیم تو از من بی نهایت فاصله داری و من اینجا در کنج یک تنهایی در یک ظلمات ... در سکوت نشسته ام...  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 6:36

درست هفته پیش بود همچین روزی همچین  ساعتی و من چقدر استرس نیومدنت رو داشتم و چقد ترسیده بودمکه نبینمت و امروز من دوباره به یاد تو و به یاد اون روز دارم دچار استرس میشمک چقدر تنهام بدون تو چقدر تنهام بدون تو چقدر تنهام بدون تومیخواستم همین الان بهت پیامک بدماما تو گفتی اجازه ندارمو من چی دارم جز همین تسلیم بودناینجا میتویسم که بدونی من به یادت هستمو اگر سکوت کردم فقد به خاطر تسلیم بودنی هست کهدر پیشگاه تو دارم دوستت دارم عزیز دلم تکتم جونیییی من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 6:36

یکوقتای هست

کلی تلاش میکنی

اما خب گاهی سهل انگاری میکنی

بعد یکجوری تاوانش رو میدی

که باخودت میگی

واقعا این سهم منه ؟

ینی این تاوان با این شدت ؟

چرا ته همه راه ها بن بست میشه

شاید چون همیشه سهل انگاری میکنی

زندگی خیلی بی رحمه

خیلی

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 20:26

یک وقت های آدم حس میکنه کم آورده ، انگاری رسیده به بن بست :-(
دلت میخواد بری توی خودتت و تنها باشی
نه اینکه تنهایی رو دوست داشته باشی
اما کلن از اینکه کسی نباشه و حرفی زده نشه ، کمی آروم شی
میدونی تنهایــــــ همیشه بد نیســـ گمونم

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 18:17

چند صباحی هست که در توییتر مطلب مینویسم

حس خوبی دارم

اینکه ادم های دیگه هم به نوشته ها ابراز نظر میکنند

بدون اینکه بشناسی شون

بدون اینکه بشناسند

البته اینجا رو هم دوست دارم ها

اینجا یک جورایی ، یک جوری هست :)

امروز پاییز اومد

شاید اولین پاییزی باشه که یک دختر

عاشق میشه

امیدوارم اولین پاییزی نباشه که یک نفر

از عشقش دست میکشه

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 18:17

میدونی چی اذیت ام میکنه

در محل کارم وقت های هست که برای کار یک نفر ، چندین نفر همراهی میان

و این خیلی معمول و مرسوم نیست

به جز در مواقعی که بیمار فوت شده

خدارحمتش کنه :|

کاش همیشه دور و برمون شلوغ باشه

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 18:17

حس عجیبی هست دستات میلرزه و فکرت مشغول خط فکرت رو هیچ کسی نمیتونه پیدا کنه ، آخه !حتی خودت هم نمیدونی چرا چته یک حس قشنگی بوده اون اول هاش بعد به واسطه اون حس یک کارایی میکنیبعد... به یکباره همه چی عوض میشه این عوض شدنه حس و حالت رو بهم میزنهدلهره میگیریدلشوره اینکه چرا از اول به اون حس لعنتی اعتماد کردی میدونی ... کم کم چیزی از اون حس زیبای اول نمی مونه نمی مونه مثل خودش ... رفت ک رفت + نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:55 توسط خود من | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 4:22

خب منم کارهای درست و غلط زیاد داشتم الان رسیدم به جایی که شاید یجورایی وسط معرکه زندگی هست ۹ نفر از کوهنوردان خراسان رضوی توی ازنا دچار بهمن شدن و الان احتمالأ پیش اون دو دختر اصفهانی هستند ک خودکشی کردن ی زمانی خوندن مطالب پیش گوی اعظم ، نوستراداموس برام جذاب بود و انصافاً جه زیبا همه چیزو نوشته بود فکر ابنکه آینده چی میشه ،وقتی حتی خودت نیسی و اهمیتی داره ؟ دو هفته است جدال سنگین داشتم برا اثبات اینکه راهی که میرند ، اشتباهه و خب آخرش مشخص شد ک من درست میگم اما چه فایده این همه انرژی بذاری مشهد سرد شده پاییز تموم شد اما یک بارون درست حسابی هم نیومد مثل تو که رفتی تهران و هرگز نیومدی و اومدی البته اما دیگه برنگشتی + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ساعت 20:12 توسط خود من | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 4:22

موندم سر دو راهی

ن پاسخی محکم مثل قدیم

ن بی جوابی و سردی مثل فردا

چرا خلاص نمی کنی

این برده در اختیارت رو

ذره ذره کشتن

در مسلک کفتار صفتان است !

+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:36 توسط خود من |

برچسب: دوراهی, نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 1:31

گات اومد فصل هفت وقتی انگاری قراره بعد شیش فصل زجر کشیدن جان قلدربازی های سرسی همه چی تموم شه شخصیت کالیسی اما این وسط عجیبتره انگاری نمیدونی اون غم تو نگاهش یا غرور و اعتماد بنفس کاذبش یا ترس پنهان و تصمیم های اشتباهش کدوم رو باور کنی ملاقات با جان اسنو شاید ب همه مجهولات بالا یک خط اضافه کنه جمله کلیشه ای گات هم اومد اما تو کوتا نیومدی + نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 6:46 توسط خود من | ادامه مطلب

برچسب: هفتم, نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 1:31

امروز مشهد عجیب بود دو نامزد رییسی ، روحانی تقابل رنگ سبز و رنگ بنفش دو خط فکری متفاوت بارون هم اومد خیلی شلوغ بود اون وسط کنسرت زنده موسیقی با صدای سالار عقیلی تا حالاسابقه نداشت مشهد شور عجیبی داره طرفدارهای آقای ریسی اما، متفاوت مداحی کردن و بارون و تگرگ آسمون قرنیه ای ک اومد جدیدا چقدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 9:56

صفحه بندی